آینه:پلتفرم تخصصی سلامت روان‌ لیست انتظار کارگاه های رشد فردی تخصصی در استرالیا - کانادا - آمریکا - امارات
در اینستاگرام دنبال کنید

نظریه‌ی روابط ابژه چیست؟

به‌قلم · انتشار

فهرست محتوا۰٪
عکس: Alex Green / Pexels
TL;DR · خلاصهٔ شنیداری
نظریه‌ی روابط ابژه می‌گه که ذهن ما از همان ماه‌های اول زندگی، تصویرهایی درونی از «خود» و «دیگری» می‌سازه — این تصویرها رو «ابژه‌ی درونی» می‌نامن. این ابژه‌های درونی، که اغلب از رابطه با مراقب اصلی (معمولاً مادر) شکل می‌گیرن، مثل یه نقشه‌ی ناخودآگاه عمل می‌کنن: در روابط بزرگسالی، ما ناخودآگاه همون الگوهای قدیمی رو دنبال می‌کنیم. این نظریه، پایه‌ی مهمی برای درک انتقال، الگوهای بین‌فردی تکرارشونده، و روان‌درمانی پویشی امروزی‌ه. ---

چرا «ابژه» — و چرا این نام عجیب است؟

یکی از اولین سوال‌هایی که هر کسی با این نظریه مواجه می‌شه اینه: مگه ما درباره‌ی اشیاء داریم حرف می‌زنیم؟ پاسخ کوتاه اینه: نه — اما ریشه‌ی اصطلاح اینجاست.

در روان‌کاوی فرویدی، واژه‌ی «ابژه» (Object) به معنای هر چیزی‌ه که یه سائق — مثل عشق، نیاز، یا خشم — به سمتش هدایت می‌شه. اون چیز می‌تونه یه شخص باشه، یه جنبه از یه شخص، یا حتی یه تصویر درونی. وقتی می‌گیم «ابژه»، معمولاً منظورمون «آدم مهم در زندگی» یا «تصویر ذهنی از اون آدم» است — نه یه جسم بی‌روح.

ملانی کلاین (Melanie Klein)، یکی از اولین نظریه‌پردازان این حوزه، اعتقاد داشت که نوزادان از همان ابتدا در دنیای ابژه‌ها زندگی می‌کنن — یعنی پستان مادر نه صرفاً یه اندام بیولوژیک، بلکه اولین «ابژه‌ی عاطفی» نوزاد است. این ابژه‌ی اولیه در ذهن نوزاد به دو بخش «خوب» (منبع لذت و آرامش) و «بد» (منبع ناکامی و درد) تقسیم می‌شه — فرایندی که کلاین اون رو «دوپاره‌سازی» (Splitting) نامید.

این مفهوم بنیادی‌ه: وقتی یه کودک یا بزرگسال نمی‌تونه تصویر یکپارچه‌ای از یه آدم داشته باشه — یعنی کسی که هم خوبیه هم بدی داره — و این آدم رو کاملاً خوب یا کاملاً بد می‌بینه، احتمالاً با اثر دوپاره‌سازی روبرو هستیم.

ملانی کلاین — نوزاد در دنیای تاریک و روشن

ملانی کلاین معتقد بود که زندگی روانی نوزاد از همان ماه‌های اول پیچیده و پر از کشمکشه. او دو «موضع» (Position) اصلی رو توصیف کرد:

موضع پارانویید-اسکیزوئید: نوزاد دنیا رو دوپاره می‌بینه — ابژه‌ی خوب در برابر ابژه‌ی بد. اضطراب محوری، ترس از نابودی‌ه. مکانیزم دفاعی اصلی، دوپاره‌سازیه.

موضع افسرده‌وار: کودک به تدریج می‌فهمه که «مادر خوب» و «مادر بد» یکی‌ان — همون کسی که دوستش داره، همونیه که ازش ناراحت شده. این درک، احساس گناه و نگرانی درباره‌ی ابژه رو به همراه داره — و این، نشانه‌ی رشد روانی سالم‌تریه.

کلاین همچنین مفهوم «همانندسازی فرافکنانه» (Projective Identification) رو معرفی کرد: فرایندی که در اون فرد بخش‌هایی از خودش — مثلاً خشم یا شرم — رو ناخودآگاه به دیگری «تزریق» می‌کنه و انگار می‌خواد اون شخص این احساس رو برای او تجربه کنه. این مفهوم، بعدها یکی از ابزارهای اصلی فهم روابط بین‌فردی پیچیده شد (Klein, 1946).

رونالد فیربِرن — وقتی ارتباط از همه‌چیز مهم‌تره

ویلیام رونالد دادنی فیربِرن (W. R. D. Fairbairn)، روان‌پزشک اسکاتلندی، یه قدم رادیکال برداشت: گفت که سائق اصلی انسان، نه لذت، بلکه «ارتباط» است. ما به دنبال شخص می‌گردیم، نه به دنبال ارضای غریزه.

فیربِرن معتقد بود که کودک اگر رابطه‌اش با مراقب ناامن یا ناکافی باشه، ابژه‌ی خارجی (مراقب) رو «درونی» می‌کنه — یعنی تصویر ذهنی از اون مراقب در روان باقی می‌مونه. این درونی‌سازی دفاعی‌ه: به جای اینکه بپذیره مراقب بدیه، کودک می‌گه «مشکل از منه.» این الگو بعداً در روابط بزرگسالی به شکل احساس بی‌ارزشی یا وابستگی به روابط ناسالم ظاهر می‌شه.

دونالد وینیکات — محیط نگه‌دارنده و مادر «به‌اندازه‌ی کافی خوب»

دانیل وینیکات (Donald Winnicott)، کودک‌پزشک و روان‌درمانگر بریتانیایی، با مفاهیمی حرف زد که امروز هم بسیار کاربردی‌ان.

مادر به‌اندازه‌ی کافی خوب (Good-Enough Mother): وینیکات می‌گفت مادر نباید کامل باشه — نیاز نیست همه‌ی نیازهای کودک رو همیشه برطرف کنه. «مادری به‌اندازه‌ی کافی خوب» کسیه که یهمحیط نگه‌دارنده (Holding Environment) فراهم می‌کنه — فضایی امن که در اون کودک می‌تونه خودش باشه. شکست‌های کوچک، اگر با حساسیت ترمیم بشن، بخشی از رشد طبیعی‌ان.

خود واقعی در برابر خود کاذب: وقتی محیط نگه‌دارنده ناکافی باشه، کودک یه «خود کاذب» (False Self) می‌سازه — ماسکی برای انطباق با خواسته‌های محیط. «خود واقعی» (True Self) پنهان می‌مونه، حتی از خود فرد. این مفهوم در درک افراد دیاسپورا که باید خودشون رو با فرهنگ‌های مختلف تطبیق بدن، اهمیت خاصی داره.

فضای انتقالی (Transitional Space): وینیکات معتقد بود بین دنیای درونی و بیرونی، یه «فضای سوم» وجود داره — جایی که بازی، خلاقیت، و رابطه‌ی درمانی در اون اتفاق می‌افته. این فضا، محل تجربه‌ی ایمنِ امکانات جدیده (Winnicott, 1953; 1960).

جان بالبی — نظریه‌ی دلبستگی به‌عنوان پل

جان بالبی (John Bowlby) رشته‌ای بین روابط ابژه و علم رشد کودک زد. او نشون داد که نیاز کودک به مجاورت با مراقب، یه نیاز بیولوژیکی اصیله — نه صرفاً یه امر روان‌شناختی. نظریه‌یدلبستگی (Attachment Theory) بالبی، که بعداً توسط مری اینزورث تجربی شد، نشون داد که الگوهای دلبستگی اولیه مستقیماً روی سبک روابط بزرگسالی تأثیر می‌ذارن.

ارتباط بالبی با سنت روابط ابژه مستقیمه: هر دو می‌پرسن — تجربه‌ی اولیه با مراقب چه تصویری از «رابطه» در ذهن می‌سازه؟

مفاهیم کلیدی که باید بشناسید

ابژه‌ی درونی و ابژه‌ی خارجی

ابژه‌ی خارجی همون آدم واقعی در زندگی ماست — مادر، پدر، معشوق. ابژه‌ی درونی، تصویر ذهنی‌ای‌ه که از اون آدم در روانمون ساخته‌ایم. این دو همیشه یکسان نیستن: تصویر ذهنی از مادر می‌تونه بسیار متفاوت‌تر از مادر واقعی باشه — ترکیبی از تجربه‌های واقعی، خواسته‌ها، ترس‌ها، و تفسیرهای کودکانه.

وقتی در بزرگسالی با یه شریک رمانتیک رفتار می‌کنیم انگار که «مادر بد» یا «پدر سرد» ماست — حتی اگر اون شخص اصلاً چنین آدمی نباشه — داریم از ابژه‌های درونی‌مون واکنش نشون می‌دیم. این همون چیزیه که در روان‌درمانی «انتقال» نام داره.

دوپاره‌سازی (Splitting)

دوپاره‌سازی یه مکانیزم دفاعی اولیه‌ست که در اون فرد نمی‌تونه هم‌زمان جنبه‌های خوب و بد یه آدم یا یه موقعیت رو نگه داره. نتیجه اینه که دنیا به «کاملاً خوب» یا «کاملاً بد» تقسیم می‌شه.

این مکانیزم در کودکی طبیعیه — ذهن کودک هنوز ظرفیت نگه داشتن «تناقض» رو نداره. اما اگر در بزرگسالی ادامه پیدا کنه، می‌تونه در الگوهایی مثل «این آدم کاملاً عالیه» → «این آدم کاملاً بیخوده» ظاهر بشه — با کوچک‌ترین ناامیدی.

درونی‌سازی و برونی‌سازی

وقتی کودک ویژگی‌های یه آدم مهم رو «می‌بلعه» و بخشی از ساختار روانی‌اش می‌شه، اون رو «درونی‌سازی» (Internalization) می‌کنیم. وقتی برعکس، ویژگی‌های درونی‌مون رو به دیگران نسبت می‌دیم، «برونی‌سازی» (Externalization) رخ داده.

در بافت ایرانی-دیاسپورا

«ابژه‌ی خوب» و شرم فرهنگی

در فرهنگ ایرانی، مفاهیمی مثل آبرو و غیرت بخش مهمی از «ابژه‌های فرهنگی درونی‌شده» هستن. بسیاری از ایرانیانی که در دیاسپورا بزرگ می‌شن یا مهاجرت می‌کنن، یه «ابژه‌ی نمادین» رو با خودشون حمل می‌کنن: تصویر ایده‌آلی از ایرانی بودن که باید باهاش تطابق داشته باشن.

این ابژه‌ی درونی می‌تونه منبع غرور باشه — اما وقتی با دنیای جدید تداخل ایجاد می‌کنه، می‌تونه به دوپاره‌سازی بینجامه: «اینجا بودن بده، اونجا بودن خوب بود» یا «فرهنگ ایرانی بهتره، فرهنگ جدید بده» — بدون اینکه بشه هر دو رو یکجا دید.

در درمان مشاهده می‌شه که افراد دیاسپورا اغلب با درونی‌کردن تناقض‌های فرهنگی دست و پنجه نرم می‌کنن: شغل، روابط، یا سبک زندگی‌شون ممکنه «برای آدم‌های ایرانی» یه چیز باشه و «برای آدم‌های اینجا» چیز دیگه‌ای — یه خود کاذب برای هر زمینه. وینیکات این رو «خود کاذب» می‌نامید.

روان‌کاوی در فرهنگ ایرانی — سوءتفاهم‌ها

نظریه‌ی روابط ابژه ریشه در سنت روان‌کاوی داره و متأسفانه در فرهنگ ایرانی، روان‌کاوی اغلب با باورهای نادرست همراهه: «تمام مشکلات رو به گردن مادر می‌ندازه»، «جلسات بی‌نهایت‌اند و بی‌نتیجه»، یا «برای آدم‌های خیلی بیمار است».

در واقعیت، روان‌درمانی پویشی مدرن — که از نظریه‌ی روابط ابژه بهره می‌گیره — نه مادر را محاکمه می‌کنه، نه الگوهای بی‌پایان داره. هدفش اینه که الگوهای ناخودآگاهی که امروز زندگی فرد رو محدود می‌کنن، آگاهانه بشن و امکان تغییر پیدا کنن.

درمانگر فارسی‌زبان — یه واقعیت صادقانه

درمانگران فارسی‌زبان آشنا به نظریه‌ی روابط ابژه و روان‌درمانی پویشی در دیاسپورا کمیاب‌اند. این یه واقعیتیه که باید صادقانه گفت. بسیاری از مراجعان ایرانی ترجیح می‌دن به زبان فارسی روایت زندگی‌شون رو بگن — چون ظرافت‌های عاطفی زبان مادری در ترجمه گم می‌شن. اگه دسترسی به درمانگر فارسی‌زبان ندارید، مهم‌ترین چیز اینه که درمانگرتون به تجربه‌ی فرهنگی دیاسپورا حساس باشه.

داوانلو — ایرانی‌ای که نظریه را به عمل تبدیل کرد

حبیب داوانلو، روان‌پزشک ایرانی‌تبار، نظریه‌ی روابط ابژه رو در قالب ISTDP (روان‌درمانی پویشی فشرده کوتاه‌مدت) به بستری بالینی و ساختارمند تبدیل کرد. داوانلو نشون داد که می‌شه با دفاع‌ها و مکانیزم‌های ناخودآگاه — همون‌هایی که نظریه‌ی روابط ابژه توصیف می‌کنه — در جلسات کوتاه‌مدت و متمرکز کار کرد. برای مخاطب ایرانی، این ارتباط فرهنگی ارزشمنده — یه ایرانی بود که از دل این سنت نظری، یه رویکرد بالینی برساخت که امروز جهانی‌ه (Davanloo, 1980; 1990).

شواهد و روان‌درمانی پویشی

نظریه‌ی روابط ابژه به‌خودی‌خود یه نظریه‌ی بالینی‌ه، نه یه پروتکل درمانیِ آزمایش‌پذیر. اما روان‌درمانی‌هایی که بر پایه‌ی اون ساخته شدن — از جمله روان‌درمانی پویشی کوتاه‌مدت (STPP) و ISTDP — امروز پایه‌ی شواهد قابل‌توجهی دارن.

متاآنالیز دریِسن و همکاران (۲۰۱۵) در بررسی ۵۴ مطالعه با نزدیک به ۴,۰۰۰ شرکت‌کننده نشون داد که STPP در درمان افسردگی اثربخشیِ معناداری داره و این اثرها در پیگیری‌های طولانی‌مدت هم ادامه می‌یابه (Driessen et al., 2015, PMID:26281018). مرور کاکرِین آباس و همکاران (۲۰۱۴) نیز در ۳۳ کارآزمایی تصادفی‌شده تأیید کرد که روان‌درمانی پویشی کوتاه‌مدت در بهبود علائم روان‌پزشکی عمومی، اضطراب و افسردگی نسبت به گروه کنترل برتری داره (Abbass et al., 2014, PMID:24984083).

لایچِنرینگ و رابونگ (۲۰۰۸) در یه متاآنالیز در JAMA نشون دادن که روان‌درمانی پویشی بلندمدت در موارد پیچیده‌تر و اختلالات شخصیتی نتایج قابل‌توجهی داره (Leichsenring & Rabung, 2008, PMID:18827212).

این شواهد ارزشمندند — اما نباید از اون‌ها نتیجه گرفت که روان‌درمانی پویشی برای همه یا در هر موقعیتی مناسبه. کارآیی هر رویکرد به فرد، تشخیص، و تناسب با درمانگر بستگی داره.

مرتبط در این حوزه

پیلار مادر (بالادستی)

خواهرخوانده‌ها در همین حوزه (زیرگروه C — انتقال و روابط ابژه)

روش درمانی مرتبط

کارگاه پیشنهادی

  • کارگاه الگوهای رابطه‌ای

واژه‌نامه‌ی مرتبط

این مقاله آموزشی است و جایگزین مشاوره‌ی متخصص نمی‌شود. اگه با الگوهایی دست و پنجه نرم می‌کنید که روابط یا سلامت روانی‌تون رو تحت تأثیر قرار داده، با یه روان‌درمانگر متخصص مشورت کنید.

بحران · CRISIS

اگر در بحرانی، الان زنگ بزن

این خط‌ها رایگان، محرمانه و ۲۴ ساعته‌اند. خواندن مقاله می‌تواند منتظر بماند.

  • استرالیا · AU
    Lifeline Australia
    13 11 14
    اضطراری: 000
  • کانادا · CA
    9-8-8 Suicide Crisis Helpline
    988
    اضطراری: 911
  • بریتانیا · GB
    Samaritans
    116 123
    اضطراری: 999
  • آمریکا · US
    988 Suicide & Crisis Lifeline
    988
    اضطراری: 911
  • امارات · AE
    National Mental Support Line (800-HOPE)
    800-HOPE (800-4673)
    اضطراری: 999
سؤال‌های پُرتکرار · FAQ

پرسش‌های اساسی

چرا به این نظریه «ابژه» می‌گن — منظور اشیاء است؟

نه — در این زمینه، «ابژه» به معنای هر چیزی‌ه که یه سائق عاطفی به سمتش هدایت می‌شه. در عمل، منظور اغلب «آدم‌های مهم» و «تصویر ذهنی ما از اون‌هاست». این اصطلاح از روان‌کاوی کلاسیک فرویدی گرفته شده.

نظریه‌ی روابط ابژه با نظریه‌ی دلبستگی چه تفاوتی دارد؟

هر دو درباره‌ی اثر روابط اولیه صحبت می‌کنن، اما از زوایه‌های مختلف. نظریه‌ی دلبستگی بالبی بیش‌تر تجربی و رفتاری‌ه و قابل آزمایشه. نظریه‌ی روابط ابژه بیش‌تر به ساختار ذهنی درونی توجه داره. در درمان مدرن، هر دو کنار هم به‌کار می‌رن.

آیا این نظریه می‌گوید که همه‌ی مشکلات از مادر است؟

خیر — این یه سوءتفاهم رایجه. نظریه‌ی روابط ابژه محیط کلی رابطه‌ای اولیه رو بررسی می‌کنه — نه اینکه «تقصیر» رو به مادر نسبت بده. بسیاری از عوامل — پدر، خواهر و برادر، فرهنگ، محیط اجتماعی — در شکل‌گیری ابژه‌های درونی نقش دارن.

آیا روابط ابژه در درمان یعنی باید دوران کودکی را تحلیل کنم؟

نه لزوماً. روان‌درمانی مدرن مبتنی بر روابط ابژه اغلب به الگوهای «اینجا و اکنون» توجه می‌کنه — چون همون الگوهای قدیمی در روابط امروز، از جمله در رابطه‌ی درمانی، فعال می‌شن. تحلیل گذشته ابزاریه، نه هدف.

این نظریه چه ارتباطی به ISTDP دارد؟

ISTDP — که توسط حبیب داوانلو ایرانی توسعه یافت — مفاهیم روابط ابژه رو در قالب یه رویکرد بالینی ساختارمند پیاده می‌کنه. مفاهیمی مثل دوپاره‌سازی، ابژه‌ی درونی، و همانندسازی فرافکنانه در فهم دفاع‌ها و الگوهای انتقالی که ISTDP با اون‌ها کار می‌کنه مرکزی‌ان.

آیا روان‌درمانی پویشی برای همه مناسب است؟

خیر — هیچ رویکرد درمانی برای همه مناسب نیست. روان‌درمانی پویشی نیاز به ظرفیت تأمل، انگیزه‌ی کاوش درونی، و تحمل ابهام داره. ارزیابی تناسب، بخش مهمی از کار درمانگر در جلسات اولیه‌ست. ---

احسان جهان‌دارپور
دربارهٔ نویسنده

احسان جهان‌دارپور

روان‌شناسیطرحواره‌درمانیISTDPرویکرد یونگی

پانزده سال تجربه روان‌شناسی و رشد فردی برای مهاجران و دیاسپورا، کار با ایرانیان مقیم استرالیا، کانادا، بریتانیا، آمریکا و امارات. بنیان‌گذار و توسعه‌دهندهٔ روش تجربه‌محور برای کارگاه‌های بازی‌محور.