«روابط ابژه» (object relations) یکی از مفاهیم اساسی در رواندرمانی پویشیست. این نظریه میگه که ذهن انسان از همان اوایل زندگی بر اساس روابطش با آدمهای مهم — نه فقط کششهای زیستی — شکل میگیره. «ابژه» در این چارچوب، لزوماً یه شیء مادی نیست؛ یعنی یه «دیگری» — معمولاً مادر، پدر، یا هر مراقب اصلی — که ذهن کودک تصویری از اون میسازه و این تصویر، بعداً پایهی همهی روابط بزرگسالیش میشه. ملانی کلاینموضع افسردهوار، دونالد وینیکات، و رونالد فیربرن سه نفریان که این سنت فکری رو شکل دادن.
تعریف گسترده
ریشهی تاریخی
نظریهی روابط ابژه در دهههای ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ در بریتانیا بالید. تا پیش از اون، روانکاوی فرویدی بیشتر روی سائقها (درایوها) تمرکز داشت — ایده این بود که آدمها رفتارهایی رو میکنن که تنش جنسی یا پرخاشگرانه رو کاهش بده. اما نظریهپردازان روابط ابژه گفتن این کافی نیست. آدمها اصالتاً به دنبال رابطهان، نه فقط تخلیهی کشش. فیربرن این حرف رو صریح زد: «ابژه، نه لذت، هدف اصلیست.»
ملانی کلاین، که کارهاش با کودکان خردسال رو در همین دوره میکرد، نشون داد که کودک از همان ماههای اول زندگی تصویرهای درونی (ابژههای درونی) میسازه. اون معتقد بود این تصویرها همیشه با احساس — عشق، نفرت، ترس — رنگ میخورن و ذهن برای کنار اومدن با تضادشون، از مکانیزمهایی مثل دوپارهسازیدوپارهسازی و همانندسازی فرافکنانههمانندسازی فرافکنانه استفاده میکنه (Klein, 1946).
وینیکات از زاویهی دیگهای نگاه کرد. اون بیشتر روی نقش «مادر کافی خوب»مادر کافی خوب تمرکز داشت — ایدهای که میگه مادر نیازی نیست کامل باشه؛ باید به اندازهی کافی پاسخگو باشه تا کودک بتونه «خود واقعی» رو توسعه بده (Winnicott, 1960).
جایگاه در چارچوب پویشی
روابط ابژه بخش مرکزی حوزهی رواندرمانی پویشیرواندرمانی پویشیه. این نظریه توضیح میده چطور تجربههای اولیهی رابطهای در ذهن کدنویسی میشن و بعداً به صورت الگوهای تکراری در زندگی بزرگسالی ظاهر میشن. این الگوها در جلسهی درمانی هم ظاهر میشن — یعنی مراجع با درمانگر همونجوری رفتار میکنه که با ابژههای مهم دوران کودکیاش رفتار میکرد. این پدیده رو انتقالانتقال مینامن.
تظاهر بالینی یا کاربردی
در اتاق درمان، روابط ابژه رو میشه از طریق الگوهای زیر دید:
تکرار روابط قدیمی. مراجع ممکنه با درمانگر — یا با شریک زندگی، رئیس، دوست — همون احساسات و واکنشهایی رو داشته باشه که سالها پیش با مادر یا پدرش داشته. این اجبار تکراراجبار تکرار نه تصادفیه، نه انتخاب آگاهانه. ابژهی درونی داره خودش رو از طریق رابطهی فعلی بیان میکنه.
ابژههای کلی یا پارهپاره. کلاین توصیف میکرد که کودک در مراحل اولیهی رشد، مادر رو به «مادر خوب» (که غذا میده، آروم میکنه) و «مادر بد» (که ناپدید میشه، ناامید میکنه) تقسیم میکنه. اگه این تقسیمبندی اولیه به درستی حل نشه، آدم بزرگسال ممکنه هنوز دیگران رو کلاً خوب یا کلاً بد ببینه — «دوپارهسازی» که در اختلال شخصیت مرزیاختلال شخصیت مرزی یه الگوی برجستهست.
فضای درونی محدود یا گشاد. وینیکات «فضای انتقالی»فضای انتقالی رو توصیف کرد — یه فضای بازیوار بین ذهن کودک و دنیای بیرون که خلاقیت، بازی، و در نهایت هنر و فرهنگ از اون بیرون میاد. وقتی این فضا در اثر غفلت یا آسیب بسته میشه، مراجع در جلسهی درمانی هم سختتر میتونه بازی فکری کنه، استعاره بسازه، یا احساس رو در کلام بیاره.
کرنبرگ و بازنماییهای ابژه. اوتو کرنبرگ نشون داد که در اختلالات شخصیت شدید، بازنماییهای ابژه — یعنی تصویرهای درونی از خود و دیگران — پراکندهان و ناپایدار. مراجع یه روز درمانگر رو «بهترین انسان عالم» میبینه و هفتهی بعد «دشمن» (Kernberg, 1975). این ناپایداری بازنمایی، چالش اصلی درمان با این دسته از مراجعانه.
ارتباط با اختلالات یا الگوها
روابط ابژه با طیف گستردهای از الگوهای بالینی پیوند داره:
- اختلال شخصیت مرزیاختلال شخصیت مرزی: دوپارهسازی، ناپایداری بازنماییهای ابژه، و ترس از رها شدن همه از اختلال در روابط ابژهی اولیه ریشه میگیرن.
- اختلال شخصیت خودشیفتهاختلال شخصیت خودشیفته: بازنماییهای بزرگنمایانه از خود، همراه با ابژههایی که فقط به عنوان منبع تأیید دیده میشن.
- اختلال دلبستگینظریه دلبستگی: نظریهی دلبستگی بالبی و نظریهی روابط ابژه کلاین/وینیکات همپوشانی زیادی دارن — هر دو میگن رابطهی اولیهی مراقب-کودک قالب روابط بزرگسالیست.
- تروما پیچیدهتروما پیچیده: آسیبهای مکرر در روابط اولیه، ابژههای درونی آشفتهای میسازن که احساس ناامنی بنیادی رو در فرد تثبیت میکنن.
بافت دیاسپورای ایرانی
در کار با ایرانیان دیاسپورا، روابط ابژه زاویهی خاصی پیدا میکنه.
ابژهی وطن. برای بسیاری از مهاجران، «ایران» — یا تصویری که از ایران در ذهن دارن — به یه ابژهی درونی تبدیل شده. این تصویر ممکنه ایدهآلیزهایدهآلیزه کردن باشه (ایران خاطرهای بدون نقص) یا پر از خشم و سرخوردگی. کار کردن با این ابژهی درونی — و نه فقط با واقعیت بیرونی مهاجرت — بخشی از فرآیند درمانیه.
مادر و پدر به عنوان ابژههای دوقطبی. فرهنگ ایرانی اغلب رابطهی مادر-فرزند رو با نزدیکی و فداکاری شدیدی تعریف میکنه که میتونه به گرفتاری خانوادگیگرفتاری خانوادگی منجر بشه. برای کسی که در دیاسپورا زندگی میکنه، این ابژههای اولیه هنوز زندهان — حتی اگه مادر و پدر هزاران کیلومتر دور باشن — و در روابط جدید (شریک، دوست، رئیس) بازتاب پیدا میکنن.
شرم فرهنگی و ابژهی درونی انتقادگر. مفهوم «آبرو»آبرو در فرهنگ ایرانی اغلب یه ابژهی درونی سرزنشگر رو در ذهن فعال نگه میداره. مراجع ایرانی در درمان گاهی نه با صدای خودش که با صدای این ابژهی درونی انتقادگر صحبت میکنه — چیزی که در چارچوب روابط ابژه قابل شناسایی و قابل کار کردنه.
دسترسی محدود به درمانگر پویشی فارسیزبان. در اکثر کشورهای دیاسپورا — استرالیا، کانادا، بریتانیا، امارات — درمانگران فارسیزبان آشنا به نظریهی روابط ابژه کمیابان. این واقعیتیست که مراجعان باید ازش آگاه باشن. رواندرمانی پویشی از طریق تلههلثتلههلث میتونه یه گزینهی عملی باشه.
تمایز از مفاهیم مشابه
روابط ابژه در برابر نظریهی سائق (درایو). فروید سائقهای جنسی و پرخاشگرانه رو موتور رفتار انسانی میدونست. نظریهی روابط ابژه این تصویر رو عوض کرد: انسان اصالتاً به دنبال ارتباطه، نه تخلیهی کشش. هر دو دیدگاه در رواندرمانی پویشی معاصر نقش دارن اما تأکیدشون فرق میکنه.
روابط ابژه در برابر نظریهی دلبستگی. نظریهی دلبستگینظریه دلبستگی بیشتر بر اساس مشاهدهی رفتاری (آزمایش موقعیت ناآشنا) و پژوهش تجربی شکل گرفت. نظریهی روابط ابژه بیشتر از مشاهدهی بالینی — خصوصاً تحلیل کودکان — برخاسته. هر دو میگن رابطهی اولیه قالبساز روابط بعدیه اما از ابزارهای مفهومی متفاوتی استفاده میکنن.
روابط ابژه در برابر روانشناسی خود (self psychology). هاینز کوهوت تأکیدش روی «خود» و نیاز به همدلیپذیری (empathic attunement) از جانب مراقب بود. روابط ابژه بیشتر روی ساختار ابژههای درونی — تصویرهای انتزاعی از دیگران — متمرکزه.
روابط ابژه در برابر ISTDP. در ISTDP (رواندرمانی پویشی فشرده کوتاهمدت) که حبیب داوانلو ایرانیتبار توسعهاش داد، مفهوم روابط ابژه کاربرد عملی پیدا میکنه: مثلث شخصمثلث شخص نشون میده که مراجع چطور الگوهای رابطهایش رو با درمانگر، با آدمهای فعلی زندگیاش، و با ابژههای مهم گذشتهاش تکرار میکنه.
نقشه لینکسازی داخلی
منابع و مراجع
۴ منبع- ۱. Klein, M. (1946). Notes on some schizoid mechanisms. International Journal of Psycho-Analysis, 27(3-4), 99-110. PubMed ID: 20261821. URL: https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/20261821/ · pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/20261821/
- ۲. Winnicott, D. W. (1960). The theory of the parent-infant relationship. International Journal of Psycho-Analysis, 41, 585-595. URL: https://www.scirp.org/reference/referencespapers?referenceid=2888608 · www.scirp.org/reference/referencespapers?referenceid=2888608
- ۳. Kernberg, O. F. (1975). Borderline Conditions and Pathological Narcissism. Jason Aronson. URL: https://www.semanticscholar.org/paper/Borderline-Conditions-and-Pathological-Narcissism-Kernberg/73680d33eddcaca0680f945f0974d121785d9128 · www.semanticscholar.org/paper/Borderline-Conditions-and-Pathological-Narcissism-Kernberg/73680d33eddcaca0680f945f0974d121785d9128
- ۴. Abbass, A. A., Kisely, S. R., Town, J. M., Leichsenring, F., Driessen, E., De Maat, S., et al. (2014). Short-term psychodynamic psychotherapies for common mental disorders. Cochrane Database of Systematic Reviews, 2014(7), CD004687. DOI: 10.1002/14651858.CD004687.pub4. PMID: 24984083. URL: https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/24984083/ · pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/24984083/