آینه:پلتفرم تخصصی سلامت روان‌ لیست انتظار کارگاه های رشد فردی تخصصی در استرالیا - کانادا - آمریکا - امارات
در اینستاگرام دنبال کنید
DEFINEDTERM

فرهنگ‌پذیری acculturation

تعریف یک‌جمله‌ای · SPEAKABLE DEFINITION

فرهنگ‌پذیری یعنی فرآیند تغییر فرهنگی و روان‌شناختی که وقتی دو فرهنگ با هم تماس پیدا می‌کنن اتفاق می‌افته. این مدخل مدل چهاربخشی بری، چهار راهبرد فرهنگ‌پذیری، و ارتباطشون با سلامت روان دیاسپورای ایرانی رو توضیح می‌ده.

Cluster ID: GLOSSARYSchema Type: DefinedTermLocale: faURL slug: فرهنگپذیریSlot: 45 (مهاجرت و هویت)Paired EN entity: acculturation (to be produced in Phase B EN batch)Last reviewed:Author byline: احسان جهاندارپور — روان‌شناس بالینی

فرهنگ‌پذیری (acculturation) یعنی فرآیند تغییر فرهنگی و روان‌شناختی‌ای که وقتی یه فرد یا گروه وارد تماس پایدار با فرهنگ دیگه‌ای می‌شه، تجربه‌اش می‌کنه. جان بری (Berry, ۱۹۹۷) چهار راهبرد اصلی رو توصیف کرد: ادغام، همانندسازی، جدایی، و به‌حاشیه‌راندگی. شواهد نشون می‌ده کسایی که راهبرد ادغام رو دنبال می‌کنن — یعنی هم فرهنگ مبدأ رو نگه می‌دارن هم با فرهنگ جدید ارتباط برقرار می‌کنن — در مقایسه با سه راهبرد دیگه، به‌طور میانگین سطح سلامت روان بالاتری دارن.

۱. تعریف گسترده

فرهنگ‌پذیری در ساده‌ترین تعریفش، مجموعه‌ای از تغییراتیه که وقتی دو فرهنگ متفاوت برای مدت طولانی با هم تماس پیدا می‌کنن، به وجود میاد. این تغییرها می‌تونن در سطح گروهی (تغییر در نهادها، زبان، ارزش‌های اجتماعی) یا در سطح فردی (نگرش‌ها، هویت، رفتار روزمره) اتفاق بیفتن. Sam و Berry (۲۰۱۰) توضیح می‌دن که فرهنگ‌پذیری هم فرآیندِ تماسه هم پیامدِ اون — یعنی هم چیزیه که داره اتفاق می‌افته، هم چیزی که بعدش شکل می‌گیره.

در ادبیات فارسی، این مفهوم گاهی با اصطلاح‌های «فرهنگ‌پذیری»، «انطباق فرهنگی»، یا «جذب فرهنگی» ترجمه می‌شه. در متون روان‌شناختی ایرانی، «فرهنگ‌پذیری» رایج‌ترین شکل‌ ترجمه‌ست و همین اصطلاح رو در این مدخل استفاده می‌کنیم.

یه نکته‌ی مهم اینه که فرهنگ‌پذیری با «جذب» (assimilation) یکی نیست. جذب فقط یکی از چهار مسیر ممکنه. فرهنگ‌پذیری اصطلاح گسترده‌تریه که همه‌ی حالت‌های ممکن رو در بر می‌گیره — از کامل دست کشیدن از فرهنگ مبدأ گرفته تا حفظ کامل اون.

ریشه‌ی مفهوم‌سازی مدرن فرهنگ‌پذیری به دهه‌ی ۱۹۳۰ برمی‌گرده، ولی چارچوب نظری‌ای که امروز بیش‌تر استفاده می‌شه توسط جان بری در دهه‌ی ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ توسعه پیدا کرد (Berry, ۱۹۹۷). این چارچوب بر اساس دو سؤال کلیدی شکل گرفته:

پاسخ به این دو سؤال چهار ربع یه ماتریس رو می‌سازه که هر کدوم با یه راهبرد فرهنگ‌پذیری مطابقت داره.

۲. تظاهر بالینی و کاربردی

چهار راهبرد فرهنگ‌پذیری بری

بری در مقاله‌ی ۱۹۹۷ خودش چهار راهبرد اصلی رو این‌طوری توصیف کرد:

ادغام (Integration) فرد هم فرهنگ مبدأ رو حفظ می‌کنه هم با فرهنگ جامعه‌ی میزبان ارتباط فعال داره. یعنی به‌جای اینکه یکی رو انتخاب کنه، هر دو رو نگه می‌داره. از نظر سلامت روان، ادغام در مقایسه با سه راهبرد دیگه به‌طور میانگین با پیامدهای بهتری همراه بوده (Berry, ۲۰۰۵). در دیاسپورای ایرانی، این ممکنه یعنی کسی که هم فارسی صحبت می‌کنه، هم در جشن‌های ایرانی شرکت می‌کنه، هم با همسایه‌های محلی رابطه داره و توی بازار کار جامعه‌ی میزبان حضور فعال داره.

همانندسازی (Assimilation) فرد فرهنگ مبدأ رو کنار می‌ذاره و کاملاً در فرهنگ جدید جذب می‌شه. این ممکنه اتفاقی نباشه — گاهی از روی انتخاب هوشیارانه‌ست، گاهی از روی فشار اجتماعی. در خانواده‌های ایرانی نسل اول که با فرزندان‌شون درگیر تعارض فرهنگی‌ان، یکی از عوامل ممکن اینه که فرزند داره مسیر همانندسازی رو طی می‌کنه در حالی که والد مسیر جدایی رو.

جدایی (Separation) فرد فرهنگ مبدأ رو حفظ می‌کنه و تماس با فرهنگ جامعه‌ی میزبان رو محدود می‌کنه. در این حالت، ممکنه فرد در جوامع ایرانی محلی خودش رو محدود کنه، عمدتاً فارسی صحبت کنه، و ارتباط اجتماعی‌اش بیش‌تر با هم‌وطنانش باشه. این لزوماً به مشکل ختم نمی‌شه، ولی وقتی با فشارهای اجتماعی یا اقتصادی ترکیب بشه، ممکنه منجر به انزوا بشه.

به‌حاشیه‌راندگی (Marginalization)به‌حاشیه‌راندگی فرد نه به فرهنگ مبدأ پیوند داره نه با فرهنگ میزبان ارتباط برقرار می‌کنه. این حالت با بالاترین سطح استرس و پایین‌ترین سطح سازگاری همراهه. به‌حاشیه‌راندگی معمولاً نتیجه‌ی فشار خارجیه — مثل تبعیض، طرد اجتماعی، یا محرومیت اقتصادی — تا یه انتخاب آگاهانه.

ابعاد فرهنگ‌پذیری

Sam و Berry (۲۰۱۰) تأکید می‌کنن که فرهنگ‌پذیری چندبعدیه. این یعنی یه فرد ممکنه در حوزه‌ی کاری رویکرد ادغام داشته باشه ولی در حوزه‌ی ارزش‌های خانوادگی رویکرد جدایی. این چندبعدی بودن، کار درمان‌گر رو وقتی با مراجعین مهاجر کار می‌کنه پیچیده‌تر می‌کنه — چون نمی‌شه راحت یه «برچسب» کلی به فرآیند فرهنگ‌پذیری یه نفر زد.

همین‌طور مهمه بدونیم که راهبرد فرهنگ‌پذیری ثابت نیست. ممکنه طی زمان عوض بشه، با تغییر شرایط زندگی یا با کار درمانی عمیق.

استرس فرهنگ‌پذیری

فرآیند فرهنگ‌پذیری اغلب با «استرس فرهنگ‌پذیری»استرس فرهنگپذیری همراهه. این استرس می‌تونه طیفی از احساسات رو شامل بشه: سردرگمی هویتی، احساس بی‌کفایتی زبانی، دلتنگی، احساس «نه اینجا نه آنجا» (که در ادبیات با اصطلاح لیمینالیتیلیمینالیتی شناخته می‌شه)، یا تعارض ارزشی با خانواده. این استرس در سطح بالینی می‌تونه با علائم افسردگی، اضطراب، یا اختلال سازگاری همراه بشه، ولی لزوماً به این معنا نیست که هر فرد مهاجری «بیمار» هست.

۳. ارتباط با اختلالات یا الگوها

فرهنگ‌پذیری به خودی خود یه اختلال نیست — بلکه یه فرآیند طبیعیه. با این حال، در صورتی که با منابع محدود حمایتی، تبعیض، یا تروما ترکیب بشه، می‌تونه زمینه‌ساز مشکلات روان‌شناختی بشه.

شوک فرهنگیشوک فرهنگی معمولاً در ابتدای فرآیند فرهنگ‌پذیری اتفاق می‌افته. احساس غریبگی، از دست دادن نقاط مرجع آشنا، و سردرگمی در برابر هنجارهای جدید از علائم شایع اون‌ان.

سوگ فرهنگیسوگ فرهنگی که Eisenbruch (۱۹۹۱) اول اون رو در مورد پناهندگان توصیف کرد، نشون می‌ده که فرهنگ‌پذیری اغلب با فقدان همراهه — فقدان چیزهایی که شاید اسمی هم نداشته باشن: مزه‌ی غذاها، صدای خیابون‌ها، شوخی‌های زبان مادری.

فقدان مبهمفقدان مبهم که پاولین باس (Pauline Boss) توصیف کردش، در زمینه‌ی مهاجرت به این صورت ظاهر می‌شه که فرد از نظر فیزیکی در کشور جدیده ولی بخشی از ذهنش هنوز در ایرانه — یا برعکس، والدینی که در ایران هستن از نظر روانی همیشه در ذهن مهاجر حضور دارن ولی از نظر فیزیکی دور هستن.

غم مهاجرتغم مهاجرت یه مفهوم گسترده‌تره که طیف وسیعی از احساسات فقدان ناشی از مهاجرت رو پوشش می‌ده.

وقتی فرآیند فرهنگ‌پذیری با عوامل پیش‌آسیبی مثل خشونت، بازداشت، یا فرار از بحران سیاسی ترکیب می‌شه، ریسک اختلال استرس پس از سانحهاختالل استرس پس از سانحه به‌طور قابل توجهی بالا می‌ره. تروما پناهجوییتروما پناهجویی یه قلمروی جداگانه‌ست که نباید با استرس فرهنگ‌پذیری عادی خلط بشه.

۴. بافت دیاسپورای ایرانی

در دیاسپورای ایرانی، فرهنگ‌پذیری ابعاد خاصی داره که از جمعیت‌های مهاجر عمومی متمایزش می‌کنه.

موج‌های مهاجرتی متفاوت: جامعه‌ی ایرانی غربت طی چند موج به خارج از ایران رفته — موج انقلاب ۱۳۵۷، موج جنگ ایران و عراق، موج اقتصادی دهه‌های ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰، و موج پس از اعتراضات ۱۴۰۱. هر موج با شرایط متفاوتی از کشور خارج شده و با انگیزه‌ها، ضربه‌ها، و منابع حمایتی متفاوتی وارد فرآیند فرهنگ‌پذیری شده.

پیچیدگی هویت: برای خیلی از ایرانیان مهاجر، هویت ایرانی با لایه‌های پیچیده‌ای از تاریخ، زبان، مذهب، و سیاست درهم آمیخته. این پیچیدگی، پیدا کردن «جای پای» هویتی در کشور جدید رو می‌تونه سخت‌تر کنه.

فرهنگ تعارف و آبرو: هنجارهایی مثل تعارفتعارف و آبروآبرو که در روابط اجتماعی ایرانی جا افتادن، ممکنه در محیط جدید منبع سردرگمی یا حتی تعارض بشن. مثلاً وقتی فرد در محل کار با فرهنگ «مستقیم بگو» روبروئه ولی برای اون «صادقانه گفتن» بی‌ادبی به نظر می‌رسه.

نسل ۱.۵: کسایی که در کودکی یا نوجوانی مهاجرت کردن، تجربه‌ی فرهنگ‌پذیری متفاوت‌تری از نسل اول دارن. اونا اغلب زودتر به زبان کشور میزبان مسلط می‌شن و به «مترجمان فرهنگی» خانواده تبدیل می‌شن. این وارونگی نقش — کودکی که باید برای والدینش ترجمه کنه — خودش می‌تونه بار روان‌شناختی زیادی ایجاد کنه و نوعی فرزندوارگیفرزندوار شدن زودهنگام باشه.

دوفرهنگی به‌عنوان منبع: با این‌که فرهنگ‌پذیری گاهی با فشار روانی همراهه، دوفرهنگیدوفرهنگی می‌تونه یه منبع باشه — نه فقط یه بار. پژوهش‌ها نشون می‌دن که افراد دوفرهنگی که هر دو هویت‌شون رو ارزشمند می‌دونن، انعطاف شناختی بالاتر، شبکه‌های اجتماعی گسترده‌تر، و گاهی مهارت‌های بین‌فرهنگی قوی‌تری دارن (Berry, ۲۰۰۵).

تأثیر رویدادهای سیاسی: رویدادهایی مثل اعتراضات ۱۴۰۱ و مرگ مهسا امینی روی فرآیند فرهنگ‌پذیری تأثیر گذاشت. خیلی از ایرانیان خارج از کشور در اون دوره با تشدید احساس گناه بازماندهاحساس گناه بازمانده مواجه شدن — این احساس که «من اینجام و اونا اونجا دارن تاوان می‌دن». این نوع تجربه می‌تونه فرآیند ادغام رو موقتاً متوقف کنه و فرد رو به سمت جدایی یا انزوا ببره.

۵. تمایز از مفاهیم مشابه

فرهنگ‌پذیری vs. مدل فرهنگ‌پذیری بری: فرهنگ‌پذیری اصطلاح کلیه؛ مدل فرهنگ‌پذیری بریمدل فرهنگ‌پذیری بری یه چارچوب نظری خاص در درون اون اصطلاح کلیه. مدل‌های دیگه‌ای هم وجود داران — مثل مدل‌های مبتنی بر هویت فینی (Phinney) یا مدل‌های پنج‌مرحله‌ای سلوزکی — که هر کدوم جنبه‌های متفاوتی رو برجسته می‌کنن.

فرهنگ‌پذیری vs. شوک فرهنگی: شوک فرهنگیشوک فرهنگی معمولاً به مرحله‌ی اولیه‌ی تماس با فرهنگ جدید اشاره داره — احساس بهت، گیجی، و ناآشنایی. فرهنگ‌پذیری اما فرآیند بلندمدت‌تری‌ه که ممکنه سال‌ها طول بکشه.

فرهنگ‌پذیری vs. استعمار فرهنگی: فرهنگ‌پذیری در زمینه‌ی مهاجرت داوطلبانه‌تر بررسی می‌شه. استعمار فرهنگی یه پدیده‌ی قدرت‌محور توپ‌داره که در اون فرهنگ غالب فرهنگ محلی رو تحت فشار قرار می‌ده. این تمایز از نظر اخلاقی و نظری اهمیت داره.

فرهنگ‌پذیری vs. انطباق: انطباق (adaptation) پیامد فرهنگ‌پذیریه — یعنی چقدر فرد توانسته خودش رو با محیط جدید تنظیم کنه. فرهنگ‌پذیری خودِ فرآیند تغییره، انطباق نتیجه‌ی اونه.

۸. نقشه‌ی لینک‌سازی داخلی

منابع و مراجع

۳ منبع
  1. DOI: 10.1111/j.1464-0597.1997.tb01087.x · iaap-journals.onlinelibrary.wiley.com/doi/10.1111/j.1464-0597.1997.tb01087.x
  2. تأیید شده از طریق: SCIRP Reference ID 2379476 · www.scirp.org/reference/referencespapers?referenceid=2379476
  3. DOI: 10.1177/1745691610373075 · doi.org/10.1177/1745691610373075